تبليغاتX
عطر یاس سفید
درباره ما
نام..............خسرو
شهرت.........آواره
جرم............به دنیا آمدن
شغل...........بیچارگی
گدای...........محبت
محکوم.........به زندگی
خوراکم.........اشک
کلامم..........غم
درسم.........عشق
استادم........تجربه
فریادم.........سکوت
وطنم .........غربت
گروه خون.....ABCD
آدرس: شهر عشق ، خیابان بی وفا ، چهارراه تنهایی ، کوچه جدایی ، پلاک بی خیالی
لينکستان
لوگوي دوستان

لينکدوني
امکانات

اين سايت را صفحه خانگي خود كنيد ! تماس با مدير سايت ! اضافه کردن اين سايت به علاقه منديها ! لينک RSS

آمار بازديد :
کاربران آنلاين :

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

تبليغات
خالقا !
 

خالقا!

 

با یاد او آغاز می کنم که به من توان نوشتن داد ،

 فکر و اندیشه ام را توری پرورش داد که هیچگاه

زیر بار زور مداران نروم .همین امر باعث شده که

همیشه تنها بمانم واطرافم را تهی از آشنایان و دوستان

ببینم این تنهایی باعث شده تا گوشه عزلت بگیرم ،

در خود فرو روم و مرگ تدریجی را سپری کنم .

تنهایی ام را در لابلای کتابها ، نوارها ، رایانه

و .......... گم کنم اما باز هم احساس می کنم اما

تنها ترین تنهایم و دلم می گیرد ، مدتی است که

مریضی به سراغم آمده امانم را بریده و کسی

غیر از درودیوار یار من نیست . به بهانه های

مختلف خود را سر گرم می کنم تا شاید اندک

زمانی بتوانم از پیله خود بیرون بیایم

اما .......توان جسمی خود را از دست داده ام

راه به جایی ندارم خدا وندا ! کریما ! خالقا!

تنها تو یاور من کمکم کن

 

 

نوشته شده توسط خسرو در تاريخ شنبه بیست و نهم تیر 1387 در ساعت 22:15

لينک ثابت |

مادر
 

مادر

با هیچ زبانی وقلمی نمی توانم مهربانی واندیشه های

ترا شرح داد ، در آن زمان که نوزادی بیش نبودم

چه شب ها که ببالینم تا صبح نخفتی ، هنگامی که

راه رفتن آموختی با دلی نگران اما  تفکری عمیق

وچشمانی پر از اندیشه و روشن بینت بمن درس

محبت ، مهربانی ، صبر وشکیبایی و زندگانی

آموختی ، چه نشاط و لطفی دلم را فرا می گرفت .

مادر ترا دوست دارم ، در آن لحظه که سرا پا

محو جمال تمثال توام ، روح پریشانم چون کبوتری

در هوای تو بال و پر می زند چه کنم تقدیر چنین

بوده که با یادت ونامت روزگار را سپری کنم  .

میلاد فرخنده ام ابیها ، دخت نبی اکرم (ص) ،

همسر ولایت ، مولا علی (ع) ام سرور شهیدان

 وشیرزن کربلا حضرت فاطمه مرضیه (س)

را که مصادف با روز زن است به همه شیر

زنان تبریک وتهنیت عرض می نمایم

 

 

نوشته شده توسط خسرو در تاريخ سه شنبه چهارم تیر 1387 در ساعت 19:46

لينک ثابت |

ستاره آسمان
 

ستاره آسمان

اينك در پس پنجره اطاقم نشسته و در افق دور

دست به آن ابرهاي پنبه اي شكل كه انوار سرخ

فام خورشيد را بوضوع بديعي در ساحت آسمان

منعكس كرده اند ، مي نگرم ..اين منظره عواطف وخاطراتي را در من زنده مي كند كه با آن ها به

ايام گذشته باز مي گردم از اين رو قلم به دست

گرفته ام تا چند سطري براي تو بي وفا بنويسم

با آنكه پزشك از مطالعه و نگارش منعم كرده و

دستور اكيد داده است كه آسايش و آرامش را به

هيچ وجه از دست ندهم ... ولي با همه اين احوال

احساس مي كنم اينك اشتياق دارم ولو از دور هم 

باشد با تو سخن گفته و آنچه را كه مرور ايام از

آثار عشق و زندگي قديم ما باقي گذاشته است ،

به سويت روانه نمايم .

اگر آنطور كه مي خواهم بتوانم ..........

بي وفا ، نمي دانم اينك كجائي ... عهد هجران ما

بسي به درازا كشيده ، بقدري كه زندگي گذشته مان

را شبيه به ابر تابستان مي بينم كه وقتي پيدا

مي شوند بتندي در فضا متلاشي مي گردد .

آخر دوري تو مرا مي كشد و نابود مي سازد .

نمي دانم چه مي خواهم يك فريادم هزار فرياد شد

ودر وجودم پيچيد ، ديدم همه وجودم سرشار از

تست ، خود نمي دانم اين سالهاي خلاء و تنهائي

را چگونه پر كرده و از اين پس چه خواهم كرد؟

اينها سؤالهاي جاوداني لحظات زندگي من هستند

كه هيچ پاسخي ندارد..........

آري مي گويند : دلهائكه با هم انس مي گيرند دو

لحظه را فراموش نمي كنند ، لحظه اول كه همديگر

را شناخته و لحظه آخر هنگامي كه روزگار آنها را

از هم جدا مي كند .

افسوس كه تند باد سرنوشت درختي را كه در آن

آشيان ساخته بوديم از بن كند .

چه مي توان كرد ؟ با سرنوشت كه نمي توان

جنگيد ! ولي بدان كه ترا نمي توانم فراموش

كنم، ترا كه ستاره آسمان بي اختر مني ، تر كه

خورشيد گرمي يخش زندگيم بودي !

ترا ديدم قلبم فرياد كشيد كه ترا دوست دارم ،

هنوز هم با همان شوق و با همان سوز و آتش

و گرمي اما ، اما با همه اين سوز وسازها

دوست دارم قصر رويائي خويش را ويران سازم

و زندگي را از نو آغاز كنم ،

ليكن هر چه با خود مي جنگم كه افكارم را از

 تو دور نگهدارم ، شوق ديدار تو بيشتر در

وجودم شعله مي كشد ، اي كاش هرگز ترا

نديده بودم كه چنين گرفتار شوم .

 

 

نوشته شده توسط خسرو در تاريخ یکشنبه دوم تیر 1387 در ساعت 11:56

لينک ثابت |

تلخ كامي
 

تلخ كامي

پس از سالها قصد كردم كه سراي مهر و محبت ، صفا

را در ديده دگري پيدا كنم .

خواستم كه برق آن چشم هاي شهلا را از صفحه خيالم

دور كنم . افسوس كه ديدم با هر نفسم قصه عشق تو

را مي گويم ، و تا زنده ام ياد نگاه تو نمي گذارد تا

نيمه جاني را كه برايم باقي مانده در گرو يار دگري

گذارم ، نه به (( مي )) مي توانم پناه برد نه به ...... 

تا اين تلخ كامي و حسرت را از لوح سينه ام پاك كنم ،

هر كه را مي بينم چهره فريبنده ترا در نظرم مجسم

مي سازد . هر شب در تگناي غم و اندوه آلبوم عكسها

را از نظر مي گذرانم و اين منم كه بر سر اين آتش

رنج آور روزگار را مي گذرانم ،

خود را فريب مي دهم و شمع اميد را در دل روشن نگاه

ميدارم َ.  يك بار عهدي با تو بسته ام كه هرگز آن را

نشكسته ام ديگر نمي گويم كه تو با من چه كردي ،

چه مي كني و خواهي كرد .

جام تلخ فريب را كه تو برايم مهيا كردي همچنان

مي نوشم و درانتظار مي مانم تا موعد ديدار حق برسد .

 

نوشته شده توسط خسرو در تاريخ شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 در ساعت 12:58

لينک ثابت |

بی هودگی
 

بي هودگي

امروز پايان چهل و نهمين سال زندگي و اولين روز

يست كه بايد دوران 50 سالگي را تجربه كنم ، اما

ديگر از اين روز مرگي خسته شده ام ، اي كاش

هرگز پا به اين دنيا نگذاشته بودم ، اگر دست خودم

بود........... 49 سال زشت و نا ميمون گذشت و

امروز برايم ياد آور روزهاي تلخ گذشته است .

روزهاي تنهائي ، دربدري ، بي كسي ، سرگرداني

و ..........

از دوستان خوب و با محبتم مي خواهم كه گل برايم

نفرستند چون دور از رخ زيبايتان پژمرده خواهد شد ،

صفاي شما گلي پايدار است ، گل مهرتون در دل و جان

بي خزان و بهشتي هميشه بهار است .

تنها برايم دعا كنيد خالق بي همتا ازم رازي شود ،  

49 سال سر گرداني ، تنهائي براي من به اندازه قرنها

بوده است .

فقط دعا كنيد كه هرچه زودتر ........................

 

 

نوشته شده توسط خسرو در تاريخ دوشنبه بیستم خرداد 1387 در ساعت 13:17

لينک ثابت |

آخرين مطالب ارسال شده

بهترين كدهاي جاوا اسكريپت
بهترین کدهای جاوا و قالبهای زیبا در مینوس